|
زیر سقف اسمون.اون گوشه.همون پایین.زیر اون درخت بید ٬یه کسی بود که فقط توی این زمین سبز یه فرشته داشت و بس .اون فرشته اخه مثل همه مردم این زمین نبود.اخه دختره اونو واسه خودش تو همون ذهن قویش با همون یه تیکه مهری که خدا با لطفش داده بود توی اوج ارزوش اورده بود.توی قصه اش:فرشته خیلی خسته بود.اخه هر روز دخترک اونو اون جور که خودش می خواست تو رویاهاش بزرگ می کرد.اخه اون فرشته صبور و ماه و موندنی واسه دختره فقط یه فرشته تنها نبود.اون فرشته تموم دنیاش شده بود.یه فرشته٬که واسش معنی خدا رو داشت.
دخترک نمی دونست اگه فرشته اون رو ببینه به چش فرشته اصلا می یاد یا نه.اخه از شما چه پنهوندخترک حتی یه بارم چشای سیاه فرشته رو ندیده بود.من که می گم دختره دیوونه بود.شب روز از راز چشمای فرشته حرف می زد.از برق چشاش٬از نفسایی که با دیدن اون دیگه بالا نمی یاد.از همون لبایی که با خنده هاش دل دخترک جابه جا میشه. شاید خستتون کنم.اما دخترک حتی شبا وقتی همه هفتا پادشاهو تو خواب می دیدن ٬گریه می کرد.انقده گریه می کرد تا فرشته خیالی ارزوهاش از صدای هق هقش تو رویاها بیدار بشه. اون موقع تو رویاهاش فرشته جون از کنارش یه ذره اون ور نمی رفت .فکر می کرد فرشته اومده بالای سرش ٬موهای دختره رو ناز می کنه.تو خیالش فکر می کرد سرشو گذاشته رو پاهای اون ٬اون موقع فرشته جون با اون چشاش زل می زد به چشم اون.این همون خیالی بود که دختره حتی رویاهاش که نشسته بود نفساش کم می یومد. ولی این فقط یه رویا بود و بس.مگه میشه فرشته جون از اون ور زمین سبز پاشه بیاد پیش اونا؟ دخترک حالش بهم می خورد از اونایی که می گفتن:(هیچ چیزی ٬که غیر ممکن نمیشه)!! اخه اون یه غیر ممکن خیلی بزرگ داشت.پس این چیزی الکیه.فرشته جون ...... اما غصه دخترک همینجا ها کم نمیشه .اخ اگه فقط شما یه بار به قلب اون سر بزنین. به خدا خسته شدم.من می خوام خودم باشم.اخه من خسته شدم از این که هرچی دوست دارم فقط با اسم دختره بخوام بگم.((من می ترسم.می ترسم بمیرم و اخر نتونم فرشته جون رو ببینم.من می ترسم بمیرم ولی عشق پیشم نیاد.)) ¤¤¤¤¤¤¤ این دفعه می خوام خودم حرف بزنم.این منم.خود خودم.می دونین یکی هست که من و مجنون هر دو مون دوسش داریم .ولی اون نمی دونه.اون تو رویاهام همیشه مرد ارزوم بوده و بس.انقده دوسش دارم که همش ٬هر شب و روز از خدا می خوام عشق من٬اونی که قراره مرد ارزوم بشه شبیه این فرشته بی نظیر باشه .حالا از شما خواهش می کنم هرکی که می فهمه چی از خدا می خوام بهم بگه.اخه من کمک می خوام. این که خوندین همه حرفای دله.نه فقط من ٬این حرف همه دخترای ایرونه.توی این زمینی٬ما دخترا نمی تونیم خودمون فرشته رو پیدا کنیم٬توی این دنیایی که به قول این قدیمیا٬ما فقط اجازه داریم یه گوشه بشینیم و با خداخدا منتظر باشیم تا شاید یه شاهزاده با اسب سفیدش بیاد و ما رو با خود ببره ....اخه من به کی بگم؟؟؟؟ می تونم فقط یه خواهش بکنم؟جون هرچی گل نیلوفر تنها تو مرداب خوابیده شما شاهزاده های جوون ٬هر کی رو که خیلی دوستتون داره از خودتون نرنجونین .خب اگه دوسش دارین خواهشا بهش بگین.منم انقد میشینم تا یه روزی یه کسی پیدا بشه تا دلش منو بخواد. شما خوشگلای این شهر غریب٬شما شاهزاده های سوار اسب سپید.کوتاهی نکنین.بدونین دخترکا همه ارزو دارن فرشته رویاهاشون یه روزی مرد زندگیشون بشه. تنهام نزارین.نه منو٬نه مجنونو٬تو رو خدا نه دیگه هیچ دختر عاشقی رو . فرشته های مهربون٬ثابت کنین که عاشقین. به خدا دنیا پر از دخترکاست. شینا
افرید تا زنده باشم٬نفس بکشمو زندگی کنم.من و تویی که بدون عشق می میریم ٬نابود می شویم و نفس نمی کشیم ٬چرا حرف از بی مهری ها می زنیم؟مایی که عاشق به دنیا امدیم .مایی که وقتی به دنیا امدیم از شوک ان تا دو سال فقط گریه می کردیم.تا ایت که به گوشمان رساندند:((نترس خداوند عشق را افرید))و دیگر گریه نکردیم.
فقط گاهی وقتا اون موقع هایی که احساس می کنیم هنوز عشق به سراغمون نیومده یکی دو تا اشک زلال٬دلمونو می لرزونه.ولی عشق می یاد.من می دونم.اخه خدا عشق رو افریده. شینا
ناصحا بیهوده می گویی که دل بردار ازاو
من به فرمان دلم کی دل به فرمان منست
اگر زبان عشق دانی لیلی و مجنون یکیست هست فرقی در عبارت ها ولی مضمون یکیست
گر تو به عیادت من ایی به دو عالم ندهم لذت بیماری را با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن شمه ای از داستان عشق شور انگیز ماست این حکایت ها که از فرهاد شیرین کرده اند هیچ مزگان دراز و عشوه جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده اند
مجنون
سلام من مجنون همکار جدید شینا هستم و مثل اون برای فرشته زیبامون می نویسم .امیدوارم از نوشته هام خوشتون بیاد.
مث اون موج صبوری که وفا داره به دریا
تو مهی مثل حقیقت ٬مهربونی مث رویا چه قدر تازه و پاکی مثل یاسای تو باغچه مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون ابی که سمه بریزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مث اون مهمون خوبی که می یاد اخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه تو مث چشمه ابی واسه تشنه تو بیابون مث یه اشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه چشمه چشمای نازت مث اشک من زلاله مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله یه روزی بیا تو خوابم بشو شکل یه ستاره توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره تو یه عمره می درخشی تو یه قاب عکس خالی اما من چشام و دوختم به گلای سرخ قالی تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی دل تو یه اسمونه ٬دل تنگ من زمینی می دونم عوض نمیشی تو خودت گفتی همینی تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش می کنی که بمون اون میگه نمیشه مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون مث ابتدای راهی مث لیلی مث مجنون مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی پری نازی مث لیلی پره شعری مث نیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
شینا |
|

