تبليغاتX
فرشته جون دوسم داشته باش

فرشته جون دوسم داشته باش

همیشه به افسانه های قدیمی اعتقاد داشته ام.به سوار سفید پوش...... راستی جسارت نباشد:تو کی می ایی؟

   

TinyPic image

 تقدیم با یه دنیا عشق به زیبا ترین ها..................... 

 

 

   فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــاد

   فــــــــــــــــــــریـــــــــــــادی بـــــــرای تــــــــــــــــو

  فریادی که از اعـــــماق قلـــــب خستـــه ام پا می گیرد

  و هــــــــــــــنــــــــــوز کــــــــــــــــه هـــــنـــــــــوز اســـت

  و بــــا ایـــــــــــــن کــــــــه مـــــــدت ها از رفتنــــــت گذشته

 هنــــــــوز بر حنــــــــــــــجره خســــــته ام جاری نگـــــــــــشته

 

 زیـــــــــبایــــــم

 هنوز نتوانسته ام درد عمیق

 نبــــودن و رفتـــــــنت را باور کنـــــم

 

عشــــــــــــــــــــــق من     

هنوز صـــــدای زیبای مستیت

و هنوز گم شدن در قطره قطره ی

 بـــــــــــــعد صدایت فراموشم نشده

و بــــــــــه خدای اسمان ها قســـــــــم

هـــــــنــــــوز کـــــه هــــنـــــوز اســـــــــت

عروجی که با تو بودن برایـــم اورده پایان نیافته   

 

پرنده را که ازاد کنی

روزی برمــــــــــی گردد

و مــــــــــــــن خاکـــــــی

از ایــــــــــن اتفــــــاق زمینی

زیـــــــــــــاد دور نیســــــــتــــم

روزی مـــــــــــــــی ایـــــــــــــــــم

و تـــــــــــــــو را بــــــــــا خـــــــــــــود

بـــــــــــــــه اوج رویاهـــــایم می بــــرم

مـــــی بــــــــــرم تــــــــــــا ببــــــیــــــــنی

مــــــــــخمـــــــــل رویــــــاهــــای دخــــــــترک

چــــــــــــــــــــه رنــــــــــــــــــگـــــــــــــــــی دارد!!!!!!!

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن می ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

مـــــــــــــــنــــــــــــــــــــتـظـــــــــــــــــــــــرم بــــــــــــــــــــــــاش

 

کار خودم بودا

 

 

   

 

در اخرين لحظه ديدار به


چشمانت نگاه كردم و


گفتم بدان اسمان قلبم


با تو يا بي تو بهاريست


همان لبخندي كه توان را


از من مي ربود بر لبانت


زينت بست.


و به ارامي از من  فاصله


گرفتي بي هيچ كلامي

.
من خاموش به تو نگاه می كردم


و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت


نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه


اسمان بهاري يعني ابر


باران رعد وبرق و طوفان


ناگهاني


و اين جمله ،جمله اي


بود بدتر از هر خواهش


براي ماندن و تمنايي


بود براي با او بودن

 

 

شینا

   

فقط برای تو

 

 

در  فراقت   نيست   آرامم   تماشا   كن  مرا

 

دردمندي     بي سرانجامم   تماشا   كن   مرا

 

گر چه در هجران تومن سوختم سر  تا  به پا

 

باز هم در عشق  تو   خامم   تماشا  كن   مرا

 

جرعه اي  از  جام  چشمان تو   نوشيدم  كنون

 

مست و سرخوش ز آن مي جامم تماشا كن مرا

 

صيد  در  دام  توام..  دام توام  خوشتر  ز  باغ

 

گر  چه  در  دامم  ولي  رامم  تماشا  كن   مرا

 

نيست  اميدي  كه  روشن  بر  تو گردد ديده ام

 

آفتاب    بر    سر    بامم     تماشا    كن   مرا

 

گشته ام  از عشق  تو رسوا ميان خاص و عام

 

شهره ي   عشقت   در   ايامم   تماشا  كن مرا

 

 

 

شینا

 

   

برگه ها بالا


 

شینا

   

           

 

قشنگی های آسمون اگه به قرص ما هشه

تموم قصه و غمش از شب های سیاهشه



منم تموم دلخوشیم به چشمون  سیاهشه

تموم  دل  واپسیام  دیدن  اشک  و   آهشه



تو   آسمون   عشقم    منم  یه   یار   دارم
 
یه   یار   خوشگلی   با   چشم   سیاه دارم
 


منم     دلم     میگیره    از   قصه ی   جدایی
 
قلبم وا می استه هر وقت سفرکنه به  جایی



قشنگی  های    زندگی    دیدن   روی   یارم

چشمو    چراغ   خونه ی    این   دل   بیقرارم

 

 

 

شینا

   

 

آسمان می گریست از قصه ای که من برایش گفته بودم

 

ناله می کرد برای بیان همدردیش با من

 

ابرها بر سر خود می کوفتند چون طاقت این غم را نداشتند

 

زمین نای پاک کردن گونه های آسمان را نداشت

 

مردم می دویدند تا در سیلاب این فراق غرق نشوند

 

خودم از شدت درد می خندیدم

 

اما هیچ کس نمیدانست چرا دست سرنوشت اینهارا نوشته ؟

 

دیگر آسمان نه اشکی برای ریختن داشت و نه توانی برای ادامه دادن

 

تنها من بودم با کوله باری از صبر که انتظار مرا میکشید...!

 

 

شینا

   

زمستان بود که آمدی و.....

با سخاوت

بهار را به تمام فصول

تعلیم دادی.

  ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

باران می زند حوالی دست نوشته های شاعری که

به گمان خودش

در کویر خاطره ها مانده است!

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مهربانم.ممنونم هنوزم که هنوز است مرا خوب می شناسی.

متشکرم

فقط نوشته بودی :

بی قراری ممنوع!!!!!!!

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

همیشه وعده من و تو ٫پای دفتر شعر من است

من به همه قرارهایمان پایبندم

حتی اگر تو نیایی!

این هم یک احساس شاعرانه و مرطوب

که

لم می دهد روی چند سطر صا ف

دارم از سمت ملاقاتی عاشقانه بر می گردم.

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

چرا اینقدر خموده و رخوت زده؟

قد راست کن

آسمان ممکن ها

خیلی خیلی خیلی بلند است!

   

 

 

زیبایم خشک شده ام.

دیگر نمی توانم.دیگر نمی توانم از گلهایی بگویم که برایت پرپر کرده ام.

دیگر نمی توانم از لبخند هایی بگوییم که با رویایت به لبهایم می اید.

 

دیگر نمی بینم.من کور شده ام.انقدر در انتظارت اشک ریخته ام که دیگر چشمی برای دیدن گلها.اسمان منتظرو قلب خاک خورده ام ندارم.

دیگر نمی توانم.دیگر نمی توانم صدای پرنده ها را .صدای باران را برایت تعریف کنم.من دیگر نمی شنوم.

ان قدر برای شنیدن قدمهایت گوش تیز کرده ام که دیگر..............

من خشک شده ام.

فرشته ام.به زیبایی چشم هایت سوگند چشمانم خشک شد.از بس چشم دوختم به این جاده اسمانی رویا.انقدر منتظر ایستاده ام که دیگر خشک شد پاهایم.

به زیبایی خنده هایت سوگند.دیگر صدایی برایم نمانده .انقدر که در انتظارت ضجه زده ام.......

فرشته رویایم.تو بگو: من می توانم؟دخترکی که می گرید می خواند می گوید.

زیبایم پس قلب اسمانیت کجاست.نمی خواهی بیایی؟؟ به زیبایی چشمانت و به پاکی خنده هایت سوگند من تمام شده ام اصلا من بریده ام.  باور کن این خداست که می خواهد من هنوز منتظرت بمانم.خشک شده ام.از درون.ولی هنوز شاخه هایم سبز و ریشه ام استوار است.شاید خدا می خواهد تو که می ایی جایی داشته باشی که خستگی سفرت را بشویی.شاید خدا می خواهد سبزی برگ هایم را در خاطرت نقش زند تا هر وقت برگشتی بدانی.من هستم که دوستت دارم.....

 

 

ان قدر شب ها به انتظار طلوعت نشسته ام که دیگر جایی برای رویا های شبانه ام نمانده.مگر می شود تا صبح تمام شب را به انتظار شنیدن بالهایت بود و نگریست.

به استواری عشقم سوگند هنوز شا خه هایم را پناهگاه هیچ پرنده ای نکرده ام.هنوز که هنوز است شاخه هایم را هیچ بالی لمس نکرده.برگ هایم بر زخم های هیچ پرنده ای مرهم نشده.

مگر می شود دانست که تو ققنوس افسانه ای هستی و شاخه ها را به این چند دانه پرنده زمینی فروخت.

 

این را بدان زیبایم.من  .........منتظر حضور سبزت می مانم.حتی اگر خشک شوم.بسوزم .قطع شوم

هنوز همانم که بودم.

همان دخترک عاشق دیروزی

 

اینم یکی از کارای خودمه.نظرتون چیه؟؟؟؟

   

 

کلاغ و گنجشک با هم دوست بودن.

گنجشک به کلاغ گفت:((بیا با داد بلند به همه پرنده ها بگوییم که ما خیلی همدیگر را دوست داریم.))

کلاغ با همه جانش گفت:((غار غار غار.))

گنجشک خندید و گفت:(( این که زبان کلاغها بود .با زبانی بگو که همه پرنده ها ان را بفهمند.))

کلاغ گفت:((چه زبانی؟من بلد نیستم.تو بگو.))

گنجشک بال و پرش را باز کرد و گفت)):جیک جیک جیک.))

کلاغ خندید و گفت:(( با زبانی بگو که هم بفهمند این زبان گنجشک ها بود.))

گنجشک گفت:((زبان دوست داشتن همین است دیگر!من چه کنم؟به ما چه ؟بیا فریاد بزنیم که همدیگر را خیلی خیلی دوست داریم.هرکی خواست بفهمد.هرکه خواست نفهمد.))

گنجشک و کلاغ با هم گفتند:(( غار غار.جیک جیک.غار غار .جیک جیک.))

بعضی پرنده ها حرف انها را می فهمیدند .بعضی نمی فهمیدند.تو چی؟

 

 

یعنی واقعا لازمه من با یه روش خاص بگم که دوسش دارم؟فکر نمی کنم لازم باشه.

پس به روش خودم می گم.((فرشته جون دوست دارم.))                               

 

   

  

اگر به چشم شما افتابگردانم

کجاست روی نجیبت که سر بچرخانم

چقدر بوی مترسک گرفته روح من و

چه زخم های عمیقی نشسته بر جانم

شب از عبور غم انگیز باد می گویم

برای امدنت افتاب می خوانم

نه حال تازه شدن دارم نه واژه ٫سبز

هنوز دلخوش محض همین بیابانم

درست نیست دلم را به حرف واداری

به پای هرچه که دل قول داد می مانم

نترس از این که نگویی تمام حرفت را

همیشه میل شما هر چه هست خواهانم

درست اینکه زمانه برایمان بد بود

من همان قدیمی ام اما تو را نمی دانم

 

 

شاعره معاصر قرن(شینا)

 

   

شادی ات را به روزی افتابی موکول نکن


تمام دیروز را راه می رفتیم

تشنه.خسته.پشیمان از زندگی

به دیواری رسیدیم غیر قابل نفوذ

می گفتند ان سوی این سد عظیم٫ارزوها براورده می شوند

او تمام رموز عبور را به من اموخت

و گفت: گاهی شایسته ها مجال نمی یابند

وقت بازگشت است

     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

                          

عشقی که در یک نگاه ...............

وجودی را به اتش می کشد

در نیم نگاه به سردی قطب جنوب خواهد شد

طرح به طرح بر قلبم نقش بسته اید

شهر به شهر سپاسگذارتان هستم

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

                           

در خیابانی بدون درخت
روزی خداوند پرندهای را به سراغم فرستاد

تا دوباره ثابت کند حواسش به من هست

و من نیز به نشانه قدردانی از ان لطف بیکران

استین ان پیراهن را..........

هنوز نشسته ام

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

               

در کمال خونسردی گفتی که عشق برای تو........

چیزی شبیه دستگاه عابر بانک است

و من نیز برای سومین بار

شماره رمز را اشتباه وارد کردم

تا مجبور شوی در شعبه قلبت

چند روزی بیشتر میزبانم باشی

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

  

فاتحانه تسلیم می شویم

در مقابل نگاه بی قرار کودکی معصوم

که شاید داخل ان کهنه پاکت های دستش

صحبتی باشد از امید رسیدن به مراد دل

میان روزهای گنگ و نا معلوم

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

        

هیچ تفاوتی نمی کند اگر که ابرها.........

درست بالای سرت باشند!

شادی ات را به روزی افتابی موکول نکن

به تمام مقدسات سوگند

اسمان ٫با احساس زمینی تو

ابی می شود 

 

 

                                                           شینا

   

 

 

سلام بچه ها. پست ایندفعه با همیشه فرق می کنه ایندفعه یه داستان هست که عاشقشم .می خواین بشنوین؟؟؟؟؟؟

این پست ایندفعه جزو اون چیزایی که خیلی دوسشون دارم.نظرتونو نسبت بهش  بگین.

 

چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خودش متنفر بود.

اون از همه نفرت داشت الا نامزدش.دختر به نامزدش قول داد هر وقت که تونست ببینه باهم ازدواج کنن.

سال ها گذشت.و بالاخره یه ادم فداکار پیدا شد تا یه جفت چشم به دخترک بده اون موقع بود که دختر تونست همه چیزو مخصوصا نامزدشو ببینه.

پسر خوشحال از نامزدش پرسید: الان می تونیم ازدواج کنیم؟؟!!

ولی دخترک که دید پسر نابیناست شوکه شد!! واسه همسن جواب داد: متاستفم نمی تونم باهات ازدواج کنم.اخه تو نابینایی.

پسر بیچاره در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت از اونجا دور شد.یکم که که رفت برگشت طرف دختر و بهش گفت: باشه من می رم.فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمای من باشی.

 

 

این داستان نظیر نداره.من که عاشقشم. نظر شما چیه؟؟؟؟؟                                     شینا

 

   

باران های بی اجازه


یک مسافر تنها ٫حوالی جاده

مثل پنجره :دلباز.مثل سایه ها:ساده

بی خیال از دنیا٫با تبسمی شیرین

امده پر احساس٫دل به زندگی داده

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

وای از این باران!

قصه گوی متعصب سال های بی حضور

که

با وسواسی شگرف

حلقه های دلبستگی را خیس می کند

ان قدر خیس

تا

لبریز شوند

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

ناگهانی تر از امدنت می روی

بی بهانه

من می مانم و باران های بی اجازه

و

قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد :

متشکرم که به من فهماندی که:

چه قدر می توانم دوست بدارم

و

عاشق باشم بی توقع

باور کن.بی توقع!

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

دارم به تو فکر می کنم

فقط فکر می کنم

اما تمام لحظه ها پر می شوند از

سطر های عاشقی

 

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

همراه خوب و ساکت و محبوب من :سلام

موسیقی صفای زنده و ساده و بی کلام

من دوست دارمت

_ بد.ن توقع _

به نام عشق

باران گرفت مثل همیشه و .....

والسلام

 

شینا                                                                                             

 

            

 

   

قصه لیلی زیر درخت انار


لیلی زیر درخت نشست.

درخت انار عاشق شد .

گل داد.         سرخ سرخ

گلها انار شد.           داغ داغ

هر انای هزار دانه داشت .دانه ها عاشق بودند.

دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.

دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت:راز رسیدن همین بود.کافی است انار دلت ترک بخورد.

 

 شینا

   

فکر می کنی عاشقی؟


فکر می کنی عاشقی؟

اصلا می دونی عاشق به کی میگن؟

تمام زندگیت به اون وابستس؟

همه جا اونو می بینی؟

اون به زندگیت معنی میده؟

اگه یه روز همین عشقت بره با یکی دیگه چی کار می کنی؟

اگه بفهمی هیچ وقت بهش نمی رسی چی؟

اونو می کشی یا خودتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

اگه این کارارو بکنی مطمئن باش عاشق نیستی.پس معنی واقعی عشقو خراب نکن.چون زمانی می تونی بگی عاشقم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنارت.

 

                            ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

ای کاش گل بودی و من از باغ ها می چیدمت.

یا که طلوع بودی و از پنجره می دیدمت.

ای کاش چشمت ضریحی داشت چون رنگین کمان.

هر وقت باران می گرفت از دور می دیدمت.

           ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤                 

 اگه بهترین غم خوارم نیستی بزرگترین غمم باش.

اگه بهترین دوستم نیستی بهترین دشمنم باش.

هرچه هستی باش.فقط بهترین باش.چون همیشه بهترین ها هستند که دربهترین  خاطرات می مانند .

 

شینا

   

وقتی کسی رودوست داری ٫حاضری جون فداش کنی

حاضری  دنیا  رو  بدی ٫ فقط  یه  بار نگاش  کنی

 

به  خاطرش  دا د بزنی ٫به خاطرش  دروغ  بگی

رو همه چی خط بکشی٫ حتی  رو  برگ   زندگی

 

وقتی  کسی  تو  قلبته  ٫ حاضری  دنیا   بد  باشه

فقط  اونی  که  عشقته  ٫ عاشقی  رو  بلد    باشه

 

قید  تموم  دنیا رو ٫ به  خاطر    اون    می زنی

خیلی  چیزا  رو  می شکنی ٫ تا دل اونو نشکنی

 

حاضری  قلب  تو باشه ٫ پیش چشای اون  گرو

فقط  خدا  نکرده  اون ٫ یه وقت بهت  نگه  برو

 

حاضری هرچی دوس نداشت٫به خاطرش رها کنی

حسابتو  حسابی ا ز ٫  مردم   شهر  جدا  کنی

 

حاضری حرف قانونو ٫ساده بذاری زیر پات

به حرف اون گوش کنی٫به حرف قلب باوفات

 

وقتی بشینه به دلت ٫  از همه دنیا می گذری

تولد  دوبارته  ٫  اسمشو    وقتی    می بری

 

حاضری جونتو بدی٫یه خار توی دساش نره

حتی یه ذره گرد و خاک٫تو معبد چشاش نره

 

حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه  کنی

 

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

رو دست مجنون بزنی٫باغصه ها همخونه شی

 

حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 

وقتی کسی تو  قلبته ٫   یه چیز قیمتی داری

دیگه به چشمت نمی یاد٫اگر که ثروتی داری

 

حاضری هرچی بشنوی ٫حتی اگه سرزنشه

به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

 

حاضری هرچی گل داریم ٫دونه به دونه بشماری

بسوزی   از تب  نگاش  ٫ اسمشو  وقتی  میاری

 

حاضری که بگذری  از٫ مقررات دین و درس

وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس

 

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار  که  دستت  بره  ٫ این گنج  خیلی  قیمتی

 

شینا

   

 عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
    تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.
    شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
    حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
 

 

   

بگذار خودش بیاید

 

   يك صخره را در نظر بگيريد شما با چكش و تيشه و قلم به جانش مي افتيد و او ذره اي تغيير نمي پذيرد و هم چنان سخت و مستحكم پابرجاست. اما همين صخره با دانه علفي كه از درون خودش سعي دارد راهي به بيرون بيابد مي شكند. عشق مثل اين علف بايد از درون صخره از دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و كوشش نمي توانيد در دل هيچ كس نفوذ كنيد مگر خودش اجازة عبور را به شما بدهد. 

 

بذار اون عاشقت کنه .قلبتو می گم.سعی نکن به زور خودتو جا بدی.چون....................     شینا

   

موندم سر دوراهی


از بس بزرگ و پاکی دریا پیشت حبابه

از وقتی تو می تابی مهتاب شبا تو خوابه

از  بس تو مثل گلی عمر گلا کوتاهه

هرکی اینو ندونه ٬اسیر اشتباه

خورشید دلش نمی یاد روزا دیگه بتابه

تا هستی روش نمی شه ٬حق داره بی گناهه

از بس بزرگه اسمت  قلب ادم می لرزه

بهار به خاطر تو٬ تازه و پاک و سبزه

فقط اینو می دونم هرکی تو رو ببینه

میگه که داشتن تو به عالمی می ارزه

واسه نگاه نازت نمیشه قیمت گذاشت

نمیشه عشق تو رو به پای قسمت گذاشت

از بس نگات عجیبه عین یه دنیا رازه

من دیوونه اما ٬چشام پر نیازه

از بس مقدسی تو پاییز پیشت خم میشه

برگاش فقط می ریزه٬ عمر گلاش کم میشه

بهشت اگه رد نشی تو از کنار باغاش

تا چشم به هم نزاشته عین جهنم میشه

از بس زلاله قلبت میشکنه مثل چینی

موندی میون یه مشت٬ ادمای زمینی

برق چشای نازت اینو به من نشون داد

هرجای دنیا باشی فرشته ای ٬همینی

هرچی که می نویسم ٬پیش تو کم میارم

به خاطرت می میرم ٬به خاطرت می بارم

به جز یه صندوقچه که٬اینجا بهش می گن قلب

برای هدیه دادن چیز دیگه ندارم

افتاب اگه می تابه یه وقتا اشتباهی

یا اگه ماه می ندازه به اسمون نگاهی

اونا می یان یه لحظه روی تو رو ببینن

بزار پای عاشقی یا پای بی گناهی

 موندم سر دو راهی تو خورشیدی یا ماهی

 

 

پاک باشید و عاشق    شینا

   

واقعا که محشری


گل مریم توی پاییز ما ای و بهار می شه

لحظه تولدت پنجره بی قرار می شه

عطر تو" تو شب کوچه های رویا می پیچه

باد اونو می بره و تو شهر ابرا می پیچه

زیر طاق اسمون"توی مسیر سرنوشت

خدا اسم تو رو با اسم فرشته ها نوشت

وقتی از راه می رسی"گلا نفس کم می یارن

پریا تاجشونو به حرمتت بر می دارن

مث معبد و صلیب و اسمون مقدسی

نمی ذارم عطر تو رو بگیره دستای کسی

گل زیبا توی گلخونه قلبم می مونی

قصه رسیدنو با لحن نازت می خونی

تو از اون سمت افق از اسمونا اومدی

تو میون همه ی گلا"گل سرسبدی 

 

شینا(دختر خورشید) 

   

به خدا دنیا پر از دخترکاست(پسرا حتما بخونن.)


زیر سقف اسمون.اون گوشه.همون پایین.زیر اون درخت بید ٬یه کسی بود که فقط توی این زمین سبز یه فرشته داشت و بس .اون فرشته اخه مثل همه مردم این زمین نبود.اخه دختره اونو واسه خودش تو همون ذهن قویش با همون یه تیکه مهری که خدا با لطفش داده بود توی اوج ارزوش اورده بود.توی قصه اش:فرشته خیلی خسته بود.اخه هر روز دخترک اونو اون جور که خودش می خواست تو رویاهاش بزرگ می کرد.اخه اون فرشته صبور و ماه و موندنی واسه دختره فقط یه فرشته تنها نبود.اون فرشته تموم دنیاش شده بود.یه فرشته٬که واسش معنی خدا رو داشت.

دخترک نمی دونست اگه فرشته اون رو ببینه به چش فرشته اصلا می یاد یا نه.اخه از شما چه پنهوندخترک حتی یه بارم چشای سیاه فرشته رو ندیده بود.من که می گم دختره دیوونه بود.شب روز از راز چشمای فرشته حرف می زد.از برق چشاش٬از نفسایی که با دیدن اون دیگه بالا نمی یاد.از همون لبایی که با خنده هاش دل دخترک جابه جا میشه.

شاید خستتون کنم.اما دخترک حتی شبا وقتی همه هفتا پادشاهو تو خواب می دیدن ٬گریه می کرد.انقده گریه می کرد تا فرشته خیالی ارزوهاش از صدای هق هقش تو رویاها بیدار بشه.

اون موقع تو رویاهاش فرشته جون از کنارش یه ذره اون ور نمی رفت .فکر می کرد فرشته اومده بالای سرش ٬موهای دختره رو ناز می کنه.تو خیالش فکر می کرد سرشو گذاشته رو پاهای اون ٬اون موقع فرشته جون با اون چشاش زل می زد به چشم اون.این همون خیالی بود که دختره حتی رویاهاش که نشسته بود نفساش کم می یومد.

ولی این فقط یه رویا بود و بس.مگه میشه فرشته جون از اون ور زمین سبز پاشه بیاد پیش اونا؟

دخترک حالش بهم می خورد از اونایی که می گفتن:(هیچ چیزی ٬که غیر ممکن نمیشه)!! اخه اون یه غیر ممکن خیلی بزرگ داشت.پس این چیزی الکیه.فرشته جون ......

اما غصه دخترک همینجا ها کم نمیشه .اخ اگه فقط شما یه بار به قلب اون سر بزنین.

به خدا خسته شدم.من می خوام خودم باشم.اخه من خسته شدم از این که هرچی دوست دارم فقط با اسم دختره بخوام بگم.((من می ترسم.می ترسم بمیرم و اخر نتونم فرشته جون رو ببینم.من می ترسم بمیرم ولی عشق پیشم نیاد.))

  ¤¤¤¤¤¤¤

این دفعه می خوام خودم حرف بزنم.این منم.خود خودم.می دونین یکی هست که من و مجنون هر دو مون دوسش داریم .ولی اون نمی دونه.اون تو رویاهام همیشه مرد ارزوم  بوده و بس.انقده دوسش دارم که همش ٬هر شب و روز از خدا می خوام عشق من٬اونی که قراره مرد ارزوم بشه شبیه این فرشته بی نظیر باشه .حالا از شما خواهش می کنم هرکی که می فهمه چی از خدا می خوام بهم بگه.اخه من کمک می خوام.

این که خوندین همه حرفای دله.نه فقط من ٬این حرف همه دخترای ایرونه.توی این زمینی٬ما دخترا نمی تونیم خودمون فرشته رو پیدا کنیم٬توی این دنیایی که به قول این قدیمیا٬ما فقط اجازه داریم یه گوشه بشینیم و با خداخدا منتظر باشیم تا شاید یه شاهزاده با اسب سفیدش بیاد و ما رو با خود ببره ....اخه من به کی بگم؟؟؟؟

می تونم فقط یه خواهش بکنم؟جون هرچی گل نیلوفر تنها تو مرداب خوابیده شما شاهزاده های جوون ٬هر کی رو که خیلی دوستتون داره از خودتون نرنجونین .خب اگه دوسش دارین خواهشا بهش بگین.منم انقد میشینم تا یه روزی یه کسی پیدا بشه تا دلش منو بخواد.

شما خوشگلای این شهر غریب٬شما شاهزاده های سوار اسب سپید.کوتاهی نکنین.بدونین دخترکا همه ارزو دارن فرشته رویاهاشون یه روزی مرد زندگیشون بشه.

تنهام نزارین.نه منو٬نه مجنونو٬تو رو خدا نه دیگه هیچ دختر عاشقی رو .

فرشته های مهربون٬ثابت کنین که عاشقین.                                 به خدا دنیا پر از دخترکاست.                       شینا

   

و خداوند عشق را افرید


افرید تا زنده باشم٬نفس بکشمو زندگی کنم.من و تویی که بدون عشق می میریم ٬نابود می شویم و نفس نمی کشیم ٬چرا حرف از بی مهری ها می زنیم؟مایی که عاشق به دنیا امدیم .مایی که وقتی به دنیا امدیم از شوک ان تا دو سال فقط گریه می کردیم.تا ایت که به گوشمان رساندند:((نترس خداوند عشق را افرید))و دیگر گریه نکردیم.

فقط گاهی وقتا اون موقع هایی که احساس می کنیم هنوز عشق به سراغمون نیومده یکی دو تا اشک زلال٬دلمونو می لرزونه.ولی عشق می یاد.من می دونم.اخه خدا عشق رو افریده.             شینا

   
مث اون موج صبوری که وفا داره به دریا

تو مهی مثل حقیقت ٬مهربونی مث رویا

چه قدر تازه و پاکی مثل یاسای تو باغچه

مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه

تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر

تو همون ابی که سمه بریزن پشت مسافر

مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته

مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته

مث اون مهمون خوبی که می یاد اخر هفته

مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته

مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه

مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه

تو مث چشمه ابی واسه تشنه تو بیابون

مث یه اشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون

تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه

مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه

چشمه چشمای نازت مث اشک من زلاله

مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله

یه روزی بیا تو خوابم بشو شکل یه ستاره

توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره

تو یه عمره می درخشی تو یه قاب عکس خالی

اما من چشام و دوختم به گلای سرخ قالی

تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا

بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها

تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی

مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی

دل تو یه اسمونه ٬دل تنگ من زمینی

می دونم عوض نمیشی تو خودت گفتی همینی

تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه

التماسش می کنی که بمون اون میگه نمیشه

مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت

مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت

مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون

مث ابتدای راهی مث لیلی مث مجنون

مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی

حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی

پری نازی مث لیلی پره شعری مث نیما

دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا

 

شینا

   

برای زیباترین رویا


        سه افتاب 

ایینه بود اب

از بیکران دریا٬خورشید می دمید

زیبای من شکوه شکفتن را

در اسمان و اینه می دید

اینک :

سه افتاب ! 

****************************

مکتب عشق

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد اخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد

***************************** 

بر شانه های تو

وقتی که شانه هایم

در زیر بار حدثه می خواست بشکند

یک لحظه

از خیال پریشان من گذشت:

((بر شانه های تو ...))

بر شانه های تو

می شد اگر سری بگذارم

وین بغض درد را

از تنگنای سینه بر ارم

                  به های های

ان جان پناه مهر

شاید که می توانست

از بار این مصیبت سنگین

اسوده ام کند .

****************************

محو و مات

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟

و انچنان مات ٬که یکدم مژه بر هم نزنی

ـ مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !

*****************************

لبخند چشم تو

تنها دلیل من که خدا هست و

                              این جهان زیباست

وین حیات عزیز و گرانبهاست

                           لبخند چشم توست !

هر چند با تبسم شیرینت ٬

                 ان چنان از خویش می روم

که نمیبینمش درست

لبخند چشم تو

در چشم من ٬وجود خدا را

اواز می دهد

در جسم من ٬تمامی روح حیات را

پرواز می دهد

جان مرا٬که دوریت از من گرفته است

شیرین و خوش ٬

دوباره به من باز میدهد.

******************************

ای عشق

ای عشق٬که پناهگاه پنداشتمت

ای چاه نهفته٬راه پنداشتمت

ای چشم سیاه ٬اه ای چشم سیاه

اتش بودی ٬نگاه پنداشتمت

************************

سه تابناک

روی تو راو یاس و سحر را

کنار هم 

هر روز دیده ام

با این سه تابناک ٬دل و جان خویش را

سوی بهشت نور و طراوت ٬کشیده ام 

ای خوشتر از سپیده دم

ای خوبتر ز یاس

تا با منی ٬چه کار به یاس و سپیده ام ! 

***************************

سپاس

اگر در کهکشانی دور

دلی٬یک لحظه در صد سال

یاد من کند.بی شک

دل من٬در تمام لحظه های عمر

به یادش می تپد پرشور

   
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم"گل یاد تو"درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم امد شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه"محو تماشای نگاهت

 

اسمان صاف و شب ارام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در اب

شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

 

یادم اید :تو به من گفتی :

((از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب "ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی "چندی از این شهر سفر کن ))

 

با تو گفتم"((حذر از عشق!-ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول "که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی "من نه رمیدم "نه گسستم ))

 

باز گفتم که:((تو سیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم!نتوانم))

 

اشک باز شاخه فرو ریخت

مرغ شب "ناله تلخی زد و بگریخت ...

 

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم اید که :دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم"نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم "ان شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نه کنی دیگر از ان کوچه گذر هم

 

بی تو "اما "به چه حالی من از ان کوچه گذشتم

   
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟...محال بود

هرچه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز شم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر ارزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هرچه سهم تو از من نگاه بود

سهم من عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

   

تو عصر بر جای بلند

تو عصر ادم اهنی

تو عصری که هر کی میاد

اخر میشه یه رفتنی

تو عصری که پاره می شن

نامه ها مثل رشته ها

برای هم غم میارن

مردم جای چشم روشنی

تو عصری که عاشقیا

مال روزای اوله

پرپر میشه شبیه یاس

اب میشه مثل بستنی

تو عصری که دوست دارم

به گفتن اسونه ولی

کمتر میشه پیدا کنی

یه ادم دوست داشتنی

تو عصری که چشما جای

کتاب واست قصه می گن

اما دریغ از چشمای

پر از سوال و خوندنی

تو عصری که حرفا باید

همش پیش خودت باشه

چقدر شکنجت می کنن

این حرفای نگفتنی

تو عصری که معشوقه ها

مثل لباس عوض می شن

روی طناب خاطره

می شن لباس شستنی

تو عصری که تنها می شی

دلت می خواد کسی باشه

اما کسی نیست که باهاش

بشینی و حرف بزنی

تو عصری که تا می ری و

دل می سپری دست کسی

بهت میگه یا که می گن

باید ازش دل بکنی

تو عصری که باید یه جور

تمام این دنیا رو گشت

دنبال یه فرشته

نقره ای رنگ موندنی

تو عصری که فقط باید

به حال مردمش گریست

باید نشست و گریه کرد

اونم چه گریه کردنی

تو عصری که تسلیتا

تبریکا و عیادتا

گاهی تماسه "گاهیم

یه رفتن ایستادنی

تو عصری که دست بزنی

برگا می ریزن رو زمین

قلبای مهربون شده

چینی یای شکستنی

فقط یه ارزو دارم

که هم محاله هم بزرگ

من ارزو دارم که تو

فقط بگی مال منی

   

یه چکه از خوبیات


مث اسفنج"مث مرجان"مث دریا می مونی

انقدر مغروری که همیشه تنها می مونی

پشت چش نازک نکن انقد واسه پروانه هات

اخرش از کاروان خوشیا جا می مونی

پاسخ تورو محاله کس دیگه بدونه

حلتو من بلدم مث معما می مونی

چشم تو یه عالمه شعر قدیم و نو داره

مث حافظ "مث سهراب "مث نیما می مونی

مث مجنون نمی گم"مجنون که طفلی ناز نداشت

تو یه دنیا ناز داری پس مث لیلا می مونی

مث شاعری که پرسید پریا چشون شده

مث هم صحبت شعراش مث ایدا می مونی

سارا اسمش واسه ی وفاداریش افسانه شد

اگه با وفا بمونی "مث سارا می مونی

مث حوض تو خونه مادر بزرگ

مث ماه کامل توی شبها می مونی

دنیا رو بهم می ریزی وقتی که از راه می رسی

مث طوفان"مث شورش "مث غوغا می مونی

رقص موهات تو نسیم سنفونی عاشقیه

مث اوج یه ترانه تو نت لا می مونی

هر کجایی که بری "اسمونش پایین میاد

چون همه دوست دارن "همیشه بالا می مونی

تو همیشه هستی و مال تموم قرنایی

مث دیروز"مث فردا "مث حالا می مونی

فال من تو روشنایی چشایه نازته

مث نیت پاک شبای یلدا می مونی

چی میشه یه شب بیای یه کم غرور بشکنی

بگی که واسه همیشه پهلوی ما می مونی

مث الوند و خزر "مث دماوند و دنا

با شکوهی تو "مث نخلای خرما می مونی

توی قطبم دس تو واسه سوزوندن کافیه

اسم استوا میاد تو مث سرما می مونی

مث حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح

تو مقدسی مث اسم کلیسا می مونی

انقدر دوری ازم که نمیشه ببینمت

مث رفتن پیش ابرا"مث رویا می مونی

مث مسجد "مث معبد "مث گنبد"مث نور

تو مث قدم زدن رو شهر ابرا می مونی

مث هرچی که قشنگه "مث هرچی که گله

مث هرچی عطر خوش داریم تو دنیا می مونی

مث جنگل "مث رودخونه "مث درد کویر

مث بارون"مث افتاب"مث صحرا می مونی

روزا شب بو می شی و شبا که ما شب بو می خوایم

مث پونه "مث لادن "مث مینا می مونی 

 

فرشته شما هم اینجوری؟انقدر ماه و موندنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

   
تو چشات باید شنا کرد مث دریا

تو رو خوب باید شناختت مث رویا

شعرتو باید طلا کرد مث پاییز

شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تو نگات میشه سفر کرد مث مجنون

دلو میشه دربه در کرد مث لیلا

عشق تو رنگ همون بوته یاسه

که همش قد می کشه زود می ره بالا

تو مقدس و زلالی مث سوگند

روشن و غرق امیدی مث فردا

تو سفیدی مث برفای زمستون

تو وسیعی "مث جنگل "مث صحرا

پر التماسو"تو نمی دونی

پری از ولی"نمیشه "اما

قبله اول و اخرم چشاته

چه کنارم باشی چه "اونور دنیا

مث سمفونی "مث نت "پر رازی

مث برف اول ژانویه "زیبا

رفتنت یه طعمیه شبیه مردن

موندنت یه رنگیه شبیه رویا

تو رو خدا قسم دیگه سفر"نه

لااقل اگه میری نرو تو تنها

   
اینم چرت و پرتای خودم.هر کی حالشو داره بسم الا....  

 

سلام دوباره اومدم روشنی شبای تار 

نمی دونی یه دختری تو رویاهاش تو رو می خواد؟

اگر بدونی دخترک فقط تو رو باور داره 

دخترک قصه ما این ادمک رو کم داره

کاشکی بدونی دخترک اگه بیای زنده میشه 

کاشکی بدونی خنده هات دوای درد اون میشه 

هیچ می دونی که دخترک شبا تو خواب چی می بینه؟

اون دخترک فقط تو رو تو خواب و رویاش می بینه 

می دونی دخترک کیه روشنی شبای تار؟

اون دخترک منم با تو فرشته جون رویاهام 

 

  ارزش خوندن داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   

   
دستی ز کرم به شانه ما نزدی

بالی به هوای دانه ما نزدی

 

دیری است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق"سری به خانه ما نزدی

   
حرف های ما هنوز نا تمام...

تا نگاه می کنی :

                      وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

 

پیش از ان که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو نا گزیر می شود

 

ای...........

ای دریغ و حسرت همیشگی!

 

ناگهان

        چه زود

                  دیر می شود

 

   

هرچه هستی باش


با تو ام

ای لنگر تسکین!

    ای تکان های دل! 

ای ارامش ساحل

 

با تو ام

         ای نور !

               ای منشور

ای تمام طیف های افتابی

ای کبود ارغوانی

                    ای بنفشابی

با تو ام ای شور "ای دلشوره شیرین!

با توام

       ای شادی غمگین

با تو ام

          ای غم

                    غم مبهم

ای نمی دانم!

هر چه هستی باش

اما کاش.....

نه.جز اینم ارزویی نیست

هر چه هستی باش !

                   اما باش !

   

بدون یا رو تابلو بزن


اینم یه چرت و پرت دیگه 

 

فرشته جون دلم گرفت کسی به دادم نرسید 

                                  ترک ترک دلم شکست اما چرا کسی ندید؟

من که دارم تو زندگی هر چی دارم رو می کنم

                         اما تو ساده می گذری وقتی می گم دوست دارم

 اهای فرشته با تو ام نگو نمی بینی منو

                                 نگو اخه من و دلم اصلا چی کار داریم به تو؟

بدون که این دخترکه تا جون داره تو این بدن

                           فقط دلش تو رو می خواد .بدون یا رو تابلو بزن

   

سلام بهونه جون


اینا کارای خودمه البته با شرمندگی اگه حوصله چرت و پرت دارین بخونین

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

                           اره بازم منم همون دخترک همیشگی

فرشته جون منو ببخش چه می کنی با سرنوشت؟

           تنگ شده بود دلم واست این نامه رو خودش نوشت

خب عزیزم قشنگ ترین خوش می گذره بدون ما؟

                            نگو از اول نبوده دلت یه لحظه پیش ما

فرشته جون پس از کجا ورد زبون من شده؟

                 نگو نمی دونی نگو اخ که دلت چه سنگ شده

بسه عزیز خسته شدی از غصه ها و گریه هام

                  چی کار کنم فدای تو اخه فقط تو رو می خوام

واست شدم یه خاطره یا که هنوز تو قلبتم؟

                          بگو بمیرم واسه تو فدای تو میشم خودم

تو از خودت برام بگو .بدون ما خوش می گذره؟

                               بگو بدونم هنوزم می ری کنار پنجره؟

خب خوشگله به یادمی .یا باز فراموشت شدم؟

                خب عزیزم خسته شدی .ناخونده مهمونت شدم

اگه بدونی اون نگات واسه یه دنیا کافیه

                          نمی دونی که جای تو چقدر تو قلبم خالیه

خب دیگه زحمت نمی دم .قربونتون خسته شدین

                            فقط یه وقتا کوچولو به فکر دختره باشین

                                    

       

 

   

بازم یادت رفت؟


یادته چه عهدا بستیم سر عمری مهربونی

         چه دعایی می کردیم که جدا نشیم زمونی؟

یادته با فال حافظ چه شبایی که نشستی

 واسه تک تک غذل هاش ما با هم چه عهدا بستیم

یادته روزه گرفتیم تا خدا مارو ببینه

             گفتی تنها راه موندن سر عاشقی همینه

یه روزی رفتیم و کندیم رو درختی اسممونو

           همون جا قرار گذاشتیم نشکنیم طلسمونو

چه غروبی لب دریا رو شنا غزل نوشتی

      که خدایا ما می دونیم هردومون از یه سرشتیم

واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه

          که رو هدیه بنویسیم (دلم از تو دور نمیشه)

من می گفتم که قشنگه بوسه معشوق و ماهش

   گفتی دست بردار عزیزم من می ترسم از گناهش

   

حرفی از نام تو


                     ناگهان دیدم سرم اتش گرفت

                     سوختم خاکسترم اتش گرفت

 

                     چشم وا کردم سکوتم اب شد

                      چشم بستم بسترم اتش گرفت

 

                     در زدم کس این قفس را وا نکرد

                      پر زدم بال و پرم اتش گرفت

 

                     از سرم خواب زمستانی پرید

                     اب در چشم ترم اتش گرفت

                   

                     حرفی از نام تو امد بر زبان

                    دست هایم دفترم اتش گرفت

   
یکی بود یکی نبود.یه خدا بود و یه دریای کبود که همه بهش می گفتن اسمون .یه زمین بود و یه شهرو یه غریب با یه جاده که مسافری نداشت.

توی این شهر غریب زیر سایه دو تا بید بلند که هنوز مجنون مجنون نبودن یه کسی شاید مثل یه دخترک همیشه دنبال گمشدش می گشت اما گمشدش رو ندیده بود .فقط از شدت غصه غروبا یه چیزی متل بلور لای اشکاش می شکست و روی گونه هاش می ریخت و دلش از غم اونی که نمی دونست کیه خیس بارون می شد و .............

چنتا پاییزم گذشت و هنوز دخترک غصه مامات و مبهوت و اسیر نگاهش به جاده بود و دلش می خواست بپرسه از پرستو ها که مسافرش همونه که .............؟اما دخترک نشونه ای نداشت .نمی دونست اونی که قراره از راه برسه با نگاش چنتا گلو عاشق و شیدا می کنه .با نگاش به قلب چنتا شاپرک تیر می زنه .شبنمو از چشمای چنتا غریب پاک می کنه؟

دخترک دیوونه بود .دیگه طاقتش مث عمر گلا رفته بود از کف و پرپر شده بود.

یه شب نیلی و شفاف تو یه پاییز قشنگ وقتی ادما همه تو خواب و رویاشون بودن دخترک دستشو برد به اسمون با همون لحنی که برگای مسافر با درخت حرف می زنن با خدا غرق تمنا شد و راز .وسط درد و دلش یه چیزی مثل یه مرغ با دو تا بال طلایی و یه پرواز عجیب از رو اسمون ارزوش گذشت . دخترک عاشق عاشق شد و بعد چنتا چیکه اشک پاک لبای غنچه ارزوشو تر کرد و رفت .

دخترک فهمیده بود یه کسی که مثل هیچ کس نمیشه یه روزی میاد و رو غصه هاش خط می کشه مشقای صبرشو امضا میکنه زبون فرشته عاشقو یادش میده .

اما اون چه شکلیه؟

دخترک همیشه با گفتن این سوال سخت خواب رو از چشمای غم دارش می ربود.

ادمای سرزمین دخترک همشون بنفش و قهوه ای بودن شایدم یه دستشون خاکستری.

اما دخترک خودش چه رنگی بود؟جواب معما رو هیچ کسی بلد نبود .دخترک تو کوچه ها با بچه ها دوست نمی شد .دخترک تو بازیل همیشه داوری می کرد.دخترک دوستی نداشت شایدم داشت و اونا رو دوست نداشت.ادم عجیبی بود .عاشق چشمای خیس و دلای ابری و پاک که می خوان با یه اشاره برسن به اسمون اما دوره راهشون .

دخترک به جاده و به پنجره سپرده بود که اگه یه روز یه چیزی مثل یه وحی مث الهام از مسیر انتظلرشون گذشت نزارن بازم بره .بگن اینجا یه کسی پشت چنتا در بسته زیر این سقف کبود عمریه منتظر ورود یه مسافره.

اما دنیا واسه اون همیشه یک شکلی نموند.

یه روزی که مثل هیچ روزی نبود یه فرشته که مث هیچ کی نبود با دوتا چشم نجیب که دل تموم ادما رو مبتلا می کرد با یه لبخند قشنگ و صورتی مثل برگای شمدونی با نگاهی که پر از عشق به یه چلچله بود اومد و دل دخترک رو واسه همیشه برد .عوضش غصه هاشو ازش گرفت.

دخترک حالا دیگه تنها نبود .اون حالا یه چیزی داشت که مث عروسکای بچه های هم بازیش دیگه خریدنی نبود .چون خدا اونو واسه دخترک اورده بود.

یه اسم عجیبی داشت فرشته جون چقدم به چهره اون می یومد .

اره عشق اون فرشته شده بود راز طلوع زندگیش .دخترک یه روز دلو به دریا زد .

تو چشای فرشته نگاه کرد و با یه شرم عجیب و موندی گفت بهش دوست دارم.ولی اون هیچی نگفت . تو سکوتش پر اون حرفایی بود که اگه یه وقتایی گفته نشه قشنگتره.

دخترک با عشق این فرشته صبور ماه و موندنی خیلی بی بهانه زندگی می کرد.دخترک فقط با یاد اون فرشته رفع تشنگی می کرد .

شب تا چند ساعتی با عکس اون حرف نمی زد .تا تموم اتفاقایی که واسش افتاده بود واسه فرشته نمی گفت خواب به چشماش نمی رفت .سحرم وقتی که داشت چشاش رو هم می رفت از خدا می خواست که ببینه فرشتشو .

دخترک حالا فقط یه غصه داشت .یه غم خیلی بزرگ .رنگ بغضی که شقایق می کنه .می دونین غصه دخترک چی بود ؟دخترک می گفت اگه یه روز یا شب سرد فرشته سوار بالای سرنوشت بشه اگه تقدیر اونو یک جا ببره که یه دختر دیگه شبا دعا کرده باشه .بره پیش دختره دختره عاشقش بشه .اگه وقتی رفت دیگه یادش بره یه کسی پشت یه انتظار زرد داره از دوری اون اینجوری پر پر میزنه.اگه بره که من دق می کنم .

دخترک فقط به حرفای فرشته گوش می کرد .کسی که از اون بالا اومده بود تا نزاره دخترک بیشتر از این بین ادما ی خشک و قهوه ای بی پناهی بکشه .

حالا دخترک دوباره داره مثل اولش میشه منتها دیوونه تر .حق داره اخه اگه فرشته جون بخواد بره دوباره اون می مونه با عالمی ادم بد .

ادمایی که گلای باغچه رو دوست ندارن ادمایی که رو برگای غریب پاییز بشه پا میزارن .دلشون واسه بارون شدید تنگ نمی شه .رعد و برق که میزنه پنهون میشن تو خونشون .یعنی من با اینها زندگی کنم؟این سوال داشت دیگه دیوونه تر از پیشش می کرد .

دخترک فقط همین یه عشقو تو دنیا داره.جون هرچی گل نیلوفر تنها تو مرداب خوابیده شما بهش بگین چی کار کنه ؟کجا صبوری می فروشن؟این دوا فقط دست فرشته هاس؟فرشته چی ؟اگه بره تحملم تموم میشه.دوباره میشم همون دخترک گذشته ها منتها دیوونه تر.

خلاصه زندگی این دخترک سنگ خارا و گلای کوچیک حقیقته که تو حاشیش یکی با خط سرخ نوشته فرشته جون بمون تو بری موندن من دیگه دیوونگی .اخرین حرفم اینه :

تو بری اخر این زندگی

 

 

بچه ها شما نشون بدین جزو اون دسته از ادمای خاکستری نیستین با نظراتون بهم کمک کنین . مرسی                          شینا

   
یادته قول و قرار می زاشتی و یادت میرفت ؟

                            منو تو خیابونا میزاشتی و یادت می رفت ؟

اون روزا ساده بودم حرفتو باورم می شد

                           هر کلاهی می دادی اندازه سرم می شد

همیشه نگات به من بود و دلت جای دیگه

                        اخرش عکس منم رفت لای عکسای دیگه

رفتی موند واسه من از تو یه مشت حرف دوروغ

                        گفتی عاشقی همینه توی شهرای شلوغ

حالا برگشتی میگی از عاشقی خبر داری

                         اومدی هرچی کلاه سرم گذاشتی برداری

من دیگه زرنگ شدم رو دست تو اس میارم
                          تو یه چشم به هم زدن صد تا کلاه بر می دارم

اگه خوب بودم تو این یکی دو ماهه بد شدم

                        من فقط عشقو تو شهرای بزرگ بلد شدم

   
یه روزی واسم نوشتی رو بخار پشت شیشه

                     که خیلی دوست دارم من زندگی بی تو نمیشه

تا که یکروز دستی اومد اون نوشته هارو پاک کرد

                      گل احساس منو چید بعدشم بردشو پاک کرد

تا که یکروز تو رو دیدم پشت پنجره نشستی

                       تا چشت به چشمم افتاد خیلی محکم اونو بستی

بعد از اون روی شیشه اون نوشته رو ندیدم

                      اخرش عشقتو کشتم روی عشقت خط کشیدم

   

زیباترین قلب


مرد جوانی وسط جمعیت ایستاده بود و مردم دور او جمع شده بودند .کمی که گوش می کردی صدایش را می شنیدی که می گفت :(( قلب من از همه زیباتر است )) او راست می گفت جوان قلبش سالم بود و با شدت می تپید .هیچ خراشیدگی و بریدگی هم روی ان دیده نمی شد .

ناگهان پیرمردی از وسط جمعیت فریاد زد :اما قلب من از تو زیباتر است .

همهبا تعجب به پیرمرد نگاه کردن قلب پیرمرد با شدت می تپید .اما پر از خراشیدگی بود .قسمت هایی از قلب او برداشته و تکه هایی جایگزین ان شده بود .تکه هایی از ان اصلا وجود نداشت و تکه هایی نا موزون در ان دیده می شد .

جوان با پوزخند به پیرمرد گفت :مطمئنی اشتباه نکردی پیرمرد؟

پیرمرد لبخندی زد و گفت:نه اشتباه نمی کنم .شاید قلب تو سالم باشد ولی من هیچگاه قلبم را با تو عوض نمی کنم .چون هر کدام از این ها نشان دهنده خاطره و عشقی است که به دوستانم ابراز کرده ام .

هرگاه دوستی پیدا می کردم تکه ای از قلبم را به او می بخشیدم .گاهی بعضی افراد در عوض تکه ای از قلب خود را به من می دادند .این همان تکه های دوخته شده است .

گاهی هم بعضی از ان ها تکه ای به من می دادند که کوچکتر یا بزرگتر بود .این همان تکه های نا موزون است .

گاهی هم در ازای قلبی که به ان ها می دادم هیچ تکه ای دریافت نمی کردم و این باعث شد تکه هایی خالی در قلبم به وجود بیاید .امیدوارم انها روزی برگردند و این تکه های خالی را پر کنند.

جوان با چشمانی پر از اشک به پیرمرد نگاه کرد و ارزو کرد که ان زخم ها متعلق به او بود .

عجیب بود ولی این همان جوان بود که با دستانی لرزان تکه ای از قلبش را به پیرمرد بخشید و در عوض قلب تکه ای از قلب مهربان پیرمرد را گرفت .

قلبش دیگر سالم نبود اما زیباتر از همیشه جلوه می کرد چون محبت از قلب پیرمرد به قلب جوان نفوذ کرده بود .

 

امیدوارم فرشته شما هم یه روز بیاد تا تکه های خالی قلبتونو پر کنه . 

پاک باشید و عاشق.    شینا 

   
در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردن:شادی .غم .غرور.عشق و .......

روزی خبر رسید که به زودی تمام جزیره غرق میشه .همه ساکنین جزیره قایقاشونو اماده کردن تا جزیره رو ترک کنن .

اما عشق می خواست تا اخرین لحظه بمونه اخه اون عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره دیگه کم کم داشت می رفت تو اب عشق از ثروت که با قایقی بزرگ و زیبا جزیره رو ترک می کرد خواست که اونو با خودش ببره .اما ثروت گفت :من کلی طلا و چیزای قیمتی دارم که باید اونا رو با خودم ببرم و جایی واسه تو ندارم .

پس عشق از غرور که  یه کرجی زیبا داشت کمک خواست ولی غرور گفت :تو خیلی کثیفی و قایق منو کثیف می کنی لطفا تا اینجا هارو کثیف نکردی دور شو .

بعد عشق سراغ غم که همون اطراف وایساده بود رفت و از اون خواست تا اونو با خودش ببره اما غم در جوابش گفت :اه عشق من خیلی ناراحتم و دلم می خواد تنها باشم .

عشق به سراغ شادی رفت اما اون اونقدر غرق شادی بود که حتی صدای عشق رو هم نشنید .

اب کم کم تمام جزیره رو در خودش فرو می برد اما عشق هنوز هیچ پناهگاهی نداشت .

که ناگهان یه صدای سالخورده اونو صدا کرد :بیا عشق .بیا و با من همراه شو.عشق اونقدر خوشحال شد که حتی یادش رفت اسم اون پیرمرد مهربونو بپرسه .

اونا بالاخره نجات پیدا کردن .وقتی به یه جای مطمئن رسیدن عشق پیاده شد و پیرمرد به راهش ادامه داد

عشق به سراغ علم که همون موقع سرگرم حل مسئله بود رفتو از اون راجع به پیرمرد پرسید :اون پیرمرد کی بود ؟

علم گفت :اون زمان بود .

عشق با تعجب گفت :چرا اون؟چرا زمان منو نجات داد؟

علم لبخند زدو گفت :چون فقط زمانه که می تونه عظمت عشقو درک کنه .

   

فقط واسه فرشته خودم


هر کس گفت برای تو مردم دروغ گفت

                                    من راست گفته ام که برای تو زنده ام

                        .............................................

هر ستاره شبیست که از تو دورم

                                اسمان چه پر ستاره است

                              ........................................

گر ز ازردن من هست غزض مردن من

                             مردم ازار مکش از پی ازردن من

                         ..............................................

 خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان     

                                 باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

 روز اول که خدا ساخت سرشت و گلشان

                              سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

                       ...................................................

از کعبه کلیسا نشینم کردی  

                                 اخر در کفر چه بی قرینم کردی

بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست

                                   ای عشق چه بیگانه ز دینم کردی

                        ......................................................

بی روی تو خورشید جهان سوز مباد  **هم بی تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چو من بد اموز مباد **روزی که تو را نبینم ان روز مباد

                          .................................................

 

 

                  

   

دست هایم پر از.......


همه چیز از انجا شروع شد از روزی که قرار شد بنویسم دست هایم پر از.......و من نمی دانستم از چه بنویسم .دست هایم پر از چیست؟به دست هایم نگاه می کنم خالی خالی .حتی هوا هم دوست ندارد ان را پر کند .و من ان روز ها هنوز کوچک بودم .

چند سال گذشت .چند سال تهی مانند دستانم .و بالاخره روز موعود فرا رسید ......

روزی که فهمیدم تو هستی و ان روز دیگر دستانم خالی نبود .وجودت چنان لبریزم کرد که عشق از دستانم بیرون می ریخت و قلبم را ......

و من دیگر همان دخترک قبلی نیستم .

دخترکی که هر روز صبح از وقتی بیدار می شد تا وقت خواب حتی توی خواب هایش دنبال چیزی می گشت تا دستانش را با ان ر کند و الامت سوال زندگیش را حل .دستانش خالی بود ولی چشمانی داشت لبریز.لبریز از تمنای وجود تو .

و وقتی تو امدی چشمانش دست هایش قلبش .................تمام وجودش لبریز شد .لبریز از عشق تویی که تا بودی هستی و خواهی بود دخترک زنده است .

و این همان نقطه ای بود که فهمید مردم دنیایش عاشق نیستند .معلم انشایش دوستانش و ..........

و حالا من ان دخترک عاشق از همان جایی که به عشقت صعود کرده ام برایت نامه ای می نویسم :

سلام ستاره شبای تاریک دل من            می خوام باهات حرف بزنم 

ایندفه باید به خدا                             قفل سکوتو بشکنم

خوب می دونم وقتی میای قلبم دیگه نمی زنه

                                                       چرا باید نگاه تو جونمو اتیش بزنه ؟

مگه نمیگی که چشات منو دیگه نمی شناسه؟

                                                     چرا نگاه خسته ام دنبال جای ات باشه؟

باور بکن من عاشقم "دوست دارم خیلی زیاد   

                                               چی کار کنم تا قلب تو منم یه روز شاید بخواد

میگی منو دوست نداری پس من باید چیکار کنم ؟

                                                ازم بخواه جون که کمه  دنیامو فرش پات کنم

حالا دیگه خسته شدی ستاره شبای من

                                            تا خواهش بعدی من خدانگهدار عشق من

و اکنون این دخترک هر شب از خداوند می خواهد تا تو را به او بدهد تا دستانش را از عشق لبریز کنی.

 

بچه ها نظرتون چیه؟یعنی میشه ؟یعنی میشه من بهش برسم؟یعنی خدا اونو به من میده؟دوست دارم حداقل شما به جای اون که نه ولی کمکم کنید .من حرف دلمو نوشتم .نظر بدین .

   

اول سلام


سلام بچه ها اسم من شیناست و خوشحالم از این که می تونم در کنار شما دیوونگی کنم.هر چی باشه من یه عاشق دیوونه هستم .

راستی اینم بگم عشق من یه فرشتس گاهی وقتا هم یه ستاره پس اگه به این واژه ها برخوردین قاتی نکنین.

   
درباره وبلاگ
یکی بود.یکی نبود.
اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم.
یکی داشت و یکی نداشت.
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم.
یکی خواست و یکی نخواست.
اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نمی خواست من بودم.
یکی برد و یکی باخت.
اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم.
دوستان من
نوشته های پیشین
نویسندگان وبلاگ
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

lovermadden

شینا

http://lovermadden.blogfa.com

فرشته جون دوسم داشته باش

یکی بود.یکی نبود.
اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم.
یکی داشت و یکی نداشت.
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم.
یکی خواست و یکی نخواست.
اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نمی خواست من بودم.
یکی برد و یکی باخت.
اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم.
همیشه به افسانه های قدیمی اعتقاد داشته ام.به سوار سفید پوش...... راستی جسارت نباشد:تو کی می ایی؟ Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt

کد آهنگ در وب نوا